تجربه‌ی بازسازی باسلام پس از تعدیل

تیم باسلام ۱۴۰۱
تیم باسلام ۱۴۰۱

[این نوشته در پاییز ۱۴۰۲ در مجله‌ی تجربه‌ی باسلام منتشر شده است.]

در اردی‌بهشت ۱۴۰۱ تجربه‌ی پایان همکاری با ۵۸ نفر از اعضای تیم (۲۳.۵٪ از جمعیت شرکت) را متاسفانه داشتیم. باسلام برخلاف برنامه‌ریزی و پیش‌بینی، به رشد هدف‌گذاری شده نرسیده بود، شرایط عمومی اقتصاد در دوره‌ی کرونا سخت شده بود و سرمایه‌گذاران باسلام نیز متاثر از این شرایط در تامین مالی دچار مشکل شدند. این دو مشکل هم‌افزا شدند و گزینه‌ای جز کاهش هزینه برای بقا پیش روی باسلام باقی نماند. این تصمیم دشوار با وجود همه‌ی جنبه‌های منفی‌ای که داشت، «تنها» گزینه‌ی پیش روی باسلام بود. هر چند به ایده‌های مختلفی برای کاهش هزینه فکر کردیم، مثلا کاهش حقوق همه و آمادگی برای پایان همکاری‌های داوطلبانه، ولی در نهایت تعدیل تنها گزینه‌ای بود که برای‌مان ماند.

نقطه‌ی غیرقابل پیش‌بینی این اتفاق برای ما این بود که برخلاف تبعاتی که معمولا در پی یک تعدیل دیده می‌شود، واکنش‌های داخلی و بیرونی، ضمن هم‌دلی و احترام، مثبت بود یا دست کم منفی نبود. اتفاق غافل‌گیرکننده‌ای که به حساب کنش‌های هم‌دلانه و رفتار صبورانه و حرفه‌ای دوستانی که از باسلام رفتند باید نوشت.

در این نوشته روایتی از تجربه‌ی طراحی و اجرای این تعدیل، نتایج اولیه‌ی آن و باسلامِ پس از تعدیل را می‌خوانید. امیدواریم اشتراک این تجربه بتواند به هر نحو برای تیم‌ها مفید باشد.

طراحی

انتخاب اعضا

دو ماه از شروع سال جدید و تقدیم قراردادهای همکاری نگذشته بود. اما همان‌طور که گفتیم، ناچار به این تصمیم شدیم. تا آن روز، در عمر ۶ ساله‌ی باسلام چنین اقدامی انجام نداده بودیم و طبیعتا با جزئیات چنین تصمیمی و نحوه‌ی انجام‌اش آشنا نبودیم. متاسفانه لازم بود از تیم ۲۴۳ نفره‌مان، حدود ۷۰ نفر کاهش داشته باشیم. از معاونت‌های مختلف خواستیم افرادی را از زیرمجموعه‌ی خودشان برای پایان همکاری انتخاب کنند. معاونین این کار را با کمک مدیران‌شان انجام دادند. کار ساده‌ای نبود. باید از بین اعضای تیم‌مان، کسانی که در کمتر از دو ماه قبل تصمیم گرفته بودیم با آن‌ها همکاری کنیم، کسانی را برای بازپس‌گرفتن این تصمیم انتخاب می‌کردیم. کار تلخی بود. بسیاری از مدیران و معاونان خودشان را در لیست تعدیل گذاشتند. طبیعتا مدیرعامل و معاونان نظر بسیاری از این دوستان را تغییر دادند چرا که برای دوران سخت پیش رو به حضور ایشان نیاز داشتیم. در نهایت به لیستی شامل ۵۸ نفر از همکاران و دوستان خوب‌مان رسیدم.

تعهدات باسلام

دوست داشتیم تا جایی که می‌توانیم برای کاهش بار این تصمیم، نقشی برای دوستانی که می‌روند ایفا کنیم. وظیفه‌ی خودمان دانستیم که حقوق ۲ ماه پس از پایان همکاری را تقدیم کنیم، تا با ایجاد یک ضربه‌گیر، ریسک پیش روی دوستان‌مان را تا قرار گرفتن در شغل بعدی کاهش دهیم. علاوه بر این، تصمیم گرفتیم انرژی زیادی بگذاریم برای معرفی دوستان‌مان به شرکت‌های دیگر. تا شاید به این ترتیب تلخی این تغییر، رقیق شود.

شیوه‌ی بیان تصمیم

به این جمع‌بندی رسیدیم که در یک جلسه‌ی حضوری موضوع را به تیم اعلام کنیم؛ در این جلسه مدیرعامل، معاون مالی و معاون آدم‌ها با تیم صحبت کنند و در پایان جلسه، اعضایی که انتخاب شده‌اند، از طریق ایمیلی که از قبل آماده شده مطلع شوند.

اجرا

روز تعدیل

آن زمان باسلام دو ساختمان داشت. همه‌ی اعضا را به ساختمان بزرگ‌تر دعوت کردیم. ساختمانی که یک سوله‌ی بزرگ در دانشگاه شهاب دانش بود. فضای جلسه سنگین بود. محمدرضا آقایا، مدیرعامل جلسه را آغاز کرد. شرایط شرکت و تصمیم را با لحنی که گویای عمق ناراحتی‌اش بود شرح داد. او از لحاظ نگرشی شخصا با این تصمیم هم‌دل نبود. درباره‌ی آینده‌ی باسلام و کار سخت‌تر کسانی که می‌مانند صحبت کرد و از تیم باسلام بابت این تصمیم عذرخواهی کرد.

بعد از آن احمد عادلی، معاون مالی صحبتی درباره‌ی علت و جزئیات این تصمیم کرد و از زاویه‌ی مالی به شرح موضوع پرداخت.

در پایان من هم متاثر از تلخی این تصمیم با تیم عزیز باسلام صحبت کردم و توصیف کردم که این روز سخت‌ترین روزی است که در باسلام تجربه کرده‌ام. روزی که ناچاریم مسیرمان را با گروهی از افرادی که هر کدام‌شان آدم‌های بسیار ارزشمندی هستند جدا کنیم. فرآیند انتخاب افراد و تعهدات باسلام را شرح دادم و جلسه را با اعلام اینکه افرادی پس از جلسه ایمیل پایان همکاری دریافت خواهند کرد، به پایان بردم. پرسش و پاسخ کوتاهی هم شکل گرفت و در حدود ۴۰ دقیقه این گردهم‌آیی تمام شد. هیچ‌گاه تا پیش از آن در باسلام جلسه‌ای به این بزرگی که این‌قدر زود به پایان برسد نداشتیم.

ایمیلی از قبل توسط تیم تجربه‌ی آدم‌ها طراحی شده بود که دقایقی بعد از پایان جلسه برای دوستان‌مان ارسال شد. مضمون ایمیل شرح خلاصه‌ای از ناگزیری شرکت از این تصمیم، ابراز تاسف، شرح تعهدات باسلام، شرح تلاشی که برای کاهش تبعات این تصمیم به عهده‌ی خودمان می‌دانستیم و درخواست پذیرش عذر بود. در پایان ایمیل نیز خواسته بودیم دوستانی که مایل‌اند رزمه‌های‌شان را در اختیار شرکت‌های دیگر قرار دهیم، اعلام کنند.

آن روز هر طور که بود تمام شد. بعضی از دوستان‌مان به گرمی خداحافظی کردند و رفتند، بعضی از دوستان‌مان با پذیرش تلخی این تغییر ماندند و دوستان رفتنی را بدرقه کردند.

تعهداتی که پس از تعدیل دنبال کردیم

بخشی از انرژی تیم تجربه‌ی آدم‌ها را در یک ماه پس از تعدیل گذاشتیم روی دنبال کردن معرفی دوستان‌مان -آن‌هایی که داوطلب بودند- به تیم‌ها و شرکت‌های دیگر. به دوستان‌مان برای بازنویسی رزومه‌های‌شان کمک کردیم و رزومه‌های دوستانی که داوطلب بودند را با چنین پیامی در اختیار بیش از ۵۰ شرکت و تیم گذاشتیم:

«ما ناگزیر به پایان همکاری با عزیزانی شدیم که هر کدام‌شان برای‌مان نه تنها یک همکارِ متخصص، که دوستان خوب‌مان بودند و هستند. دلیل این قطع همکاری، ضعف دانش و تخصص نبود. چرا که پیش از این، برای ۱۴۰۱ با خبره‌ترین اعضای‌مان تصمیم همکاری را گرفته بودیم. از آنجا که پیگیر رسیدن دوستان‌مان به شغل بعدی‌شان هستیم، ممنون می‌شویم اگر هر کدام از این عزیزان در مجموعه شما مشغول به کار شدند، به ما اطلاع دهید.
اردی‌بهشت ۱۴۰۱»

از ۴۹ نفر از دوستان‌مان که داوطلب حضور در لیست فوق بودند، در روزهای پس از تعدیل، یکی یکی خبر می‌رسید که در شرکت‌های جدیدی مشغول به کار شده‌اند. تا این که طی ماه اول بیش از ۸۰٪ دوستان ما در مسئولیت جدیدی در جایی مشغول به کار شدند و در ماه دوم این عدد به بالای ۹۰٪ رسید.

تعهدی که برای پرداخت دو ماه حقوق داشتیم را نیز طی دو ماه پس از تعدیل انجام دادیم.

از ۵۸ نفر از دوستانی که رفتند، ۲۱ نفر از پشتیبانی، ۸ نفر مهندس نرم‌افزار، ۷ نفر مدیر محصول و دستیار محصول، ۵ نفر مهندس داده، ۴ نفر کارشناس بازاریابی، ۳ نفر کارشناس تجربه‌ی آدم‌ها (آنچه که عموما hr گفته می‌شود)، ۲ نفر طراح تجربه کاربری، ۲ نفر طراح گرافیک و ۶ نفر دیگر از بخش‌های حقوقی، مالی، تولید محتوا، محیط و IT بودند.

میانه‌ی مدت همکاری با دوستان‌مان ۱۳.۵ ماه بود، کمترین مدت ۲.۵ ماه و بیشترین، ۴ سال.

امروز -آبان ۱۴۰۲- ۱۰ نفر از آن دوستان دوباره در باسلام حضور دارند، بعضی از آن‌ها کسب و کار خودشان را ایجاد کرده‌اند و گروهی دیگر در شرکت‌های دیگر مشغول به کار‌ند.

واکنش‌های برخلاف انتظار

ما تصور می‌کردیم شاید از میان این جمع ۵۸ نفره، مثلا یک یا دو نفر این تصمیم را قانونا برنتابند، اما برخلاف تخمین‌مان چنین اتفاقی نیفتاد. علاوه بر این واکنش‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت نیز برخلاف انتظارمان بود. قریب به اتفاق دوستانی که ماندند و رفتند در لینکدین و توییتر از این تصمیم حمایت کردند، برای معرفی افراد به شرکت‌های جدید کمک کردند و این فضای محترمانه و هم‌دلانه برای کسانی که باسلام را نمی‌شناختند تعجب‌برانگیز بود.

بعد از این تجربه، بسیاری از دوستان جویا بودند که چرا این تعدیل تبعات رسانه‌ای منفی نداشت؟

نمی‌توانیم با قطعیت در مورد سهم علت‌های شکل گرفتن این جریان مثبت حرف بزنیم، اما پررنگ‌ترین علت آن، پذیرش، همراهی و رفتار بزرگ‌منشانه‌ و حرفه‌ای افرادی بود که از باسلام رفتند. از این عامل که بگذریم می‌توانیم درباره‌ی فرهنگ اهمیت به آدم‌ها، به عنوان یک عامل ریشه‌ای صحبت کنیم. نگاهی که از ابتدای باسلام به آدم‌ها وجود داشت، نگاه ابزاری نبود، بلکه همیشه خود آدم‌ها، کیفیت روابط، حمایت‌ها، کار جمعی و پاس گل‌ها -به جای رقابت- مهم بود. علاوه بر این، اساسا ذات باسلام پیرامون اهمیت به آدم‌ها و موضوع شکوفایی شکل گرفته بود و این ذات زیربنای درست شکل گرفتن خیلی چیزهای دیگر بود. تصور می‌کنیم اصل احترام و اهمیت به آدم‌ها، یک علت ریشه‌ای شکل گرفتن این جریان مثبت بود. مجموعه‌ی طراحی و اجرای این تعدیل، دانه‌هایی بودند، در ادامه‌ی دانه‌های دیگری که نخ تسبیح همه‌شان همان اصل احترام بود. این تجربه‌ی متفاوت، نتیجه یک روند ریشه‌دار بود، نه یک طراحی و اجرای چند روزه داد.

به بهانه‌ی این توضیحات، دوست دارم یک بار دیگر از همه‌ی دوستانی که آن روز رفتند و همه‌ی دوستانی که در ساختن فرهنگ باسلام نقش مثبت داشته‌اند، صمیمانه قدرشناسی کنم.

باسلام پس از تعدیل

روزهای بعد از آن

همه چیز را با منطق نمی‌شود پیش برد؛ احساسات و روحیه کار خودشان را می‌کنند. مخصوصا وقتی که بخش عمده‌ای از تیم بسیار جوان باشد. فضای باسلام در روزهای پس از تعدیل، رنگ و بوی ترس، ناراحتی و ناامیدی داشت. فضا با سرعتی که نیاز داشتیم به سمت انسجام و یکپارچگی میل نمی‌کرد. ترس از این که شرایط از این سخت‌تر بشود، ناراحتی بابت رفتن بخشی از تیم و ناامیدی از این که باسلام دوباره ایام رشد سریع را تجربه کند در بخشی از تیم وجود داشت. برای تغییر این جو، قرار شد مدیرعامل ایمیلی به تیم بزند که بخشی از آن را در ادامه می‌خوانید:

«… تصمیم تعدیل برای بنده کلنجار باوری زیادی داشت. متفرق کردن تیمی که قصد جنگیدن داشت، با باورهایم سازگاری نداشت. هنوز نمی‌توانم بفهمم که درست‌ترین تصمیم بود یا نه. اما به‌هرحال آن تصمیم را گرفتم و مسئولیتش را به‌عهده گرفتم. پناه به خدایی که پناهی جز او نیست.

و اما بعدِ ۱؛

دوستانی که ایمیل را دریافت می‌کنید، شما جزو افرادی هستید که دعوتتان کرد‌ه‌ایم بمانید. دلایل این انتخاب را این‌طور می‌شمارم. ۱. به تخصص و شور و اشتیاق شما باور داشتیم. ۲. به کمکِ جنگی‌تان برای موفق‌ کردنِ آرمانِ باسلام نیاز داریم. اما نمی‌خواهم توی رودرواسی با بنده یا دعوت‌کنندگان باشید. دوست دارم شما هم یک‌بارِ دیگر به باسلام و همراهی‌ش در این مسیرِ سخت فکر کنید و دوباره انتخاب‌ش کنید. می‌فهمم که ممکن است ماموریت باسلام را خیلی دوست و باور داشته باشید، اما این حقِ شما است که نخواهید با شرکتی که دچار دست‌اندازهای مالی شده ادامه دهید.

یک سناریوی مالی انقباضی برای تامین تا پایان سال و برای رسیدن به نقطه‌ی سربه‌سریِ شرکت طراحی کردیم و روی آن توافقاتی کردیم و به‌‌فضلِ خدا دنبال می‌کنیم تا محقق شود و ان‌شاء الله می‌شود. اما وظیفه دارم بگویم مسیر پیش‌رو دست‌انداز دارد. لذا از شما می‌خواهم اگر این شرایط باسلام را که با شرمندگی بسیار در حالِ بیان آن هستم، می‌پذیرید، به‌هم یک‌بار دیگر دست دهیم و بمانید. و اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید با این وضعیتِ باسلام زندگی‌تان را مدیریت کنید لطفا راحت باشید و تا آخرِ امشب روی همین ایمیل به بنده و PX ایمیل بزنید و انصراف‌تان را از این مسیر اعلام کنید.

می‌دانم درخواستم نابهنجار است. اما نیاز دارم بدانم با چه‌افرادی این مسیر را به امید خدا ادامه می‌دهیم …»

بعد از آن هم دو بار بخش بزرگی از تیم را دور هم جمع کردیم و مدیرعامل با اعضا گفتگو کرد و ایشان را به داشتن یک نگاه متفاوت، تلاش بیش‌تر و امید دعوت کرد. این پیام‌ها و گفتگوها تاثیرگذار بود. بخش خوبی از تیم این پیام را چه در روز تعدیل چه در جلسات بعدی گرفته بودند و با تمام توان در تلاش برای بازسازی باسلام بودند. این‌ها امید داشتند، از یکدیگر حمایت می‌کردند، و در ماه‌های آینده که گاهی حقوق‌ها با تاخیر پرداخت شد به هم قرض می‌دادند.

ماه‌های بعد از آن

اما به هر حال تعدادی از اعضا به هر دلیلی روحیه‌ی ادامه دادن نداشتند. این گروه از دوستان عزیزمان یا تصمیم گرفتند که استعفا بدهند یا در یک ناراحتی ناخودآگاه با انرژی کم در حال ادامه دادن بودند. تلاشی که ما برای هر کدام از این دوستان می‌کردیم، تلاش و دعوت به امید بود، ولی گاهی به این اطمینان می‌رسیدیم که دیگر در این برهه، این دعوت‌ها برای این دوستان کار نمی‌کند و مهم‌تر از تلاش برای ایجاد امید در چند نفر، حفظ روحیه‌ی اکثریت تیم و جلوگیری از نشر رخوت است. به همین خاطر دوستانی که در چنین وضعیت روحی‌ای بودند را به تصمیم به کار کردن در محیطی که حال‌شان خوب باشد دعوت می‌کردیم، هرچند دعوت زیبایی نبود. به همین ترتیب تا اسفند ماه ۱۴۰۱، ۲۴ نفر از اعضا تصمیم گرفتند که بروند و باسلام قدری کوچک‌تر هم شد.

در هر صورت عمده‌ی کسانی که ماندن را انتخاب کرده بودند در بازسازی باسلام نقش خوبی ایفا کردند. شرکت هم برای افزایش بهره‌وری، برنامه‌ی observability کارها را طراحی کرد و فرهنگ و بازدهی کار در باسلام نسبت به سال‌های قبل متحول شد.

در زمستان همین سال تعدیل، خوشبختانه از نقطه‌ی سربه‌سری عملیاتی (مثبت شدن تراز درآمد خالص ماهانه به هزینه‌های ماهانه) نیز عبور کردیم و شرکت به پایداری مالی رسید. این خبری بود که در QBR4 به تیم اعلام کردیم.

تعدیل تاثیر پررنگ و بزرگی روی همه‌ی اعضای تیم، شیوه‌های تصمیم‌گیری، فرهنگ کار و شرایط اقتصادی شرکت گذاشت. به طوری که قبل و بعد از آن را به دو بخش کاملا متفاوت از تاریخ باسلام می‌شود تفکیک کرد.

قدرشناسی

بعد از گذشتن بیش از ۲۰ ماه از آن روز، باز هم نوشتن این مطلب سخت بود و بارها از ادامه‌ی نوشتن‌اش منصرف شدم. متن را با تشکر از آدم‌ها به پایان می‌برم و امیدوارم این تجربه برای تیم‌ها و شرکت‌ها اتفاق نیفتد.
از دوستانی که هم در حضورشان و هم در رفتن‌شان، تیم باسلام را حمایت کردند و کار را برای کسانی که ماندند آسان‌تر کردند تشکر می‌کنیم.
از کسانی که نه ما آن‌ها را می‌شناختیم نه آن‌ها ما را، اما در شبکه‌های اجتماعی هم‌دلی کردند، حمایت کردند، نظرات مثبت و امیدبخش فرستادند و دوستانی که open to work کرده بودند را برای معرفی به شرکت‌ها به یکدیگر معرفی کردند، تشکر می‌کنیم.
از دوستانی که ماندند و برای بازسازی باسلام تلاش کردند، تشکر می‌کنیم.